X
تبلیغات
رایتل
شنبه 10 تیر‌ماه سال 1391 @ 01:17 ق.ظ

قسمت دهم

Quino-Argentina/May,27,2012


گاوگولیا ، گرگ و پل شاخدارشکسته !

روی گاو نوشت : گاوگولیا گیر داده است سر از کار شلغمکار در بیاورد و ظاهرن این ماجرا سر دراز دارد.

شلغمکار مکث می کند دستمال سفیدی از جیبش بیرون می کشد و عرق روی پیشانی اش را خشک می کند.

شلغمکار : ببینم اینجا مرکز پلیسش کجاست ؟

گاوگولیا : پلیس ؟ ما اینجا یه پل داریم که اونم پلی ست در مرکز گاشکستان بنام پل شاخدارشکسته !

شلغمکار : اما من اصلن منظورم پل نیست !

گاوگولیا نیشش را تا بنا گوش باز می کند  : پس چیس ؟

شلغمکار : پلیس ، پلیس !

گاوگولیا : شما آدما چقد عجیب حرف می زنید.

شلغمکار : اما پلیس اصلا عجیب نیست ، یه چیز کاملا عادیه !

گاوگولیا : مث تخلیه و توالت ؟

شلغمکار : وای ، وای ، اگر  بدونم مرکز پلیس کجاست می گم باهاتون برخورد کنن !

شلغمکار در میان علوفه دنبال سوئیچش می گردد و زیرلب چیزی می گوید. 

گاگولیا دنبالش راه می افتد : یعنی مث تراکتوره ؟

شلغمکار : چی ؟

گاوگولیا : پلیس دیگه ؟

شلغمکار : چرا تراکتور ؟

گاوگولیا : آخه ما گاوا گاهی که در حین نشخوار راه می ریم حواسمون پرت میشه برخورد می کنیم به تراکتور مزرعه ! البته ما برخورد می کنیم ها ، اون برخورد نمی کنه !

گاوگولیا دستی به کله اش می کشد ، کمی فکر می کند .

شلغمکار : اما پلیس مث تراکتور نیست آقای محترم !

گاوگولیا : پس چیه گاو محترم ؟


شلغمکار از جایش بلند می شود به پوز گاوگولیا نزدیک می شود.

شلغمکار : من گاو نیستم !

گاوگولیا : چه فرقی می کنه ؟

شلغمکار : چی ؟

گاوگولیا : اینکه شما گاو باشید یا آدم ؟

شلغمکار : شما دارید به من توهین می کنید !

گاوگولیا : اما من فقط سوال پرسیدم.

گاوگولیا سرش را پایین می اندازد.

گاوگولیا : من همش فکر می کنم توی همه ی سرزمین ها فقط گاو هست.

شلغمکار : خب هست !

گاوگولیا : پس چرا ناراحت می شی ؟

شلغمکار : که چی ؟

گاوگولیا : که گاوی !

شلغمکار : گفتم هست اما نگفتم من می تونم یه گاو باشم.

گاوگولیا : یعنی باید بتونی ؟

شلغمکار : آره

گاوگولیا : چطور ؟

شلغمکار : توی مرکز پلیس بهتون می گم !

گاوگولیا : آخرش من نفهمیدم این موجود چیه ؟

شلغمکار : پلیس ؟

گاوگولیا : آره ، میشه مث تخلیه کردن راجع به اینم چیزی بگی؟

شلغمکار : شما تا حالا قانون شکنی کردی ؟

گاوگولیا : آره

شلغمکار : کردی ؟!!!

گاوگولیا : آره خب !

شلغمکار : یعنی شما هم قانون دارین ؟

گاوگولیا : اگر نداشته باشیم ممکنه گرگ بیاد ما رو بخوره !

شلغمکار : گرگ چرا ؟ مگه شما هم گرگ دارین ؟

گاوگولیا : پ نه پ فقط شما گرگ دارین ! من بعضی وقتا گشنه م میشه در آغل رو میشکونم میام تو مزرعه .

شلغمکار : خب ؟

گاوگولیا : تنها چیزی که ماها می شکونیم  همینه !

شلغمکار : البته از یه گاو نباید توقع داشته باشم بدونه قانون چیه !

گاوگولیا : منم از شما توقع ندارم مث یه گاو باشی !

شلغمکار : حالا میخوای بدونی قانون چیه ؟

گاوگولیا : پیچیده س ؟

شلغمکار : قانون ؟

گاوگولیا : توضیح دادنش ؟

شلغمکار : چطور ؟

گاوگولیا : خسته نشم یه وقت !

شلغمکار آه بلندی می کشد.

شلغمکار : قانون یه سری حد و مرزه واسه تخلف نکردن ، تابع بودن ، نظام یافتن !

گاوگولیا : من فقط مرزشو فهیمدم.

شلغمکار : چطور ؟

گاوگولیا : ما دور تا دور مزرعه یه چی برامون گذاشتن تا ازش خارج نشیم ، اما ما می شیم ، می ریم مزرعه همگاوه ! یعنی اون تیر و تخته ها رو می شکنیم می ریم !

شلغمکار : البته که شما گاوید !

گاوگولیا : یعنی شما نیستید ؟ شما نمی شکنید ؟

شلغمکار : ما آدمیم !

گاوگولیا : همتون ؟ یعنی هیچکدومتون گاو نیستید !

شلغمکار به فکر فرو می رود

شلغمکار : می شکنن اما آدمن ، گاو نیستن !

گاوگولیا : چطور میشه بشکنن اما آدم باشن ، پس گاون !

 


ادامه دارد ...


 Waldez-Duarte-Brazil-(3)


زیرپای گاو نوشت : در گاشکستان از دل بوسکه و تیمش متنفرند چون آنها زدند و پرتقال را اوت کردند. پرتقال تنها میوه گاشکستان است که آنها سالی یکبار حق خوردنش را دارند !


 


21935